جمال الدين محمد الخوانساري

221

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

بر آن شود أكمل باشد پس بآن اعتبار اعتدال مزاج بدن مناط شراكت نفس با هفت آسمان تواند شد ، ويا مراد به « اعتدال مزاج أو » توسط اوست در اخلاق ميانهء طرفين متضادين مثل شجاعت كه توسّط است ميانهء تهوّر وجبن ، وسخاوت كه توسّط است ميانهء اسراف وبخل ، وبرين قياس ساير أخلاق وبرين توسط مجازا « اعتدال مزاج » اطلاق تواند شد وبر هر تقدير شراكت با هفت آسمان باعتبار مزاج يا بسبب اين است كه أفلاك نيز مركب باشند ومزاج ايشان معتدل باشد هر چند اين خلاف مذهب حكما باشد زيرا كه دليل بر امتناع اين قائم نيست ، ويا باعتبار اينست كه آنها بالكلية از كيفيات متضادّه عارى باشند چنانكه مذهب حكماست وچون اعتدال وتوسط ميانهء كيفيات متضادّه بمنزلهء خلوّ از آنهاست پس بآن اعتبار اعتدال باعث شراكت با أفلاك شود وظاهر اينست كه غرض از حكم بشراكت آنها با أفلاك اين باشد كه چنانكه آنها مصدر خيرات باشند بشعور واختيار چنانكه مذهب حكماست پس آن نفوس معتدله نيز كه شريك آنها باشند چنين باشند نهايت بعضي از أعاظم علماى ما دعوى جمادّيت آنها كرده وآن را از ضروريّات دين شمرده‌اند وقوّت واستحكام آنها باعتبار اين تواند بود كه : هميشه بر جاى خود باشند واز مرور دهور فتورى به آنها راه نيابد وبنا بر طريقهء حكما قوّت واستحكام معنوي نيز مراد تواند بود وبه آن چه تقرير شد ظاهر مىشود كه اين كلام مؤيّد چندين أصل از أصول حكما مىتواند شد نهايت نسبت آن بآن حضرت صلوات اللّه وسلامه عليه ثابت نيست بلكه گمان فقير اينست كه كلام يكى از حكما بوده « 1 » كه بعضي از براي ترويج آن نسبت بآن حضرت داده واللّه تعالى يعلم . 5886 صبرك على تجرّع الغصص يظفرك بالفرص . صبر كردن تو بر جرعه كشيدن غصه‌ها فيروزى مىدهد ترا بر فرصتها . مكرّر مذكور شد كه غصه چيزى را گويند كه در گلو ماند از استخوان ومانند آن وشايع

--> ( 1 ) چنانكه شارح ( ره ) فرموده بظنّ متاخم بعلم مىتوان حكم كرد كه اين كلام از آن حضرت نيست نظر بقرائن واماراتى كه از ملاحظهء آنها دريافت اين مدّعا مىشود .